تبليغاتX
دختر اردي‌بهشت - انگار من هم راه خانه‌ام را گم كرده‌ام


دختر اردي‌بهشت

همه‌چي، خودم، خودت، خودش

هميشه فكر مي‌كردم، خدا بهشت را ساخته كه من باشم، فكر مي‌كردم، مجبور شده‌ام كه بيايم زمين به هواي سيب چشم‌هايت، خدايم اينجا را كرده همان بهشت، همين زمين را مي‌گويم، همين زمان را مي‌گويم، اردي‌بهشت را مي‌گويم...
فكر مي‌كردم حتي به هواي تو هم كه بيايم و قدم بزنم ولي روسري‌هايم كه رنگين باشد، سيب كه داشته باشم و عطر نرگس، بوي بهشت مي‌دهم، اردي‌بهشت كه شود در را باز مي‌كنند و صدايم مي‌زنند همان بالاها...
گمان كرده بودم با تو كه شعر ديده‌ام، حتما همين خيالات مرا برداشته كه از بهشت خدا يكسر آمده‌ام به بهشت تو...

اگر همه معادله‌هاي عاشقي خدا با زمين بهم بريزد، من كجا بايستم، روبه كدام قبله نماز بگذارم، از كجا خداحافظي كنم، در گوش كدام ستاره از عاشقي‌هايم نجوا كنم؟
اصلا تو كجاي معامله من و خدا آمدي؟ در هفت سالگي‌ كودكي‌ام نبودي، در 10 سالگي كودكي‌ام هم نبودي، در 17 سالگي كودكي هم نبودي...
تو هيچ جاي اين معادله نبودي، هيچ جاي اين معامله روياهاي كودكي با بزرگ نشدن هم نبودي و الان روبه‌روي من نشسته‌اي!
ببينم نكند بزرگ شده‌ام كه خدا به خواب‌هايم نمي‌آيد و تو گاه گاه هستي؟
نكند همه كودكي‌ام را اشتباه رفته باشم، به هواي دل تو و حالا تو نباشي...
نكند يادمان بيايد ، من و تو براي هم زياديم!
نكند اين هر روز مرا خط بزني كه بشوي خودت!

گه گاه دستم را كنار مي‌گذارم كه آخرين جاي انگشتانت يادم نرود!
نكند جاي انگشت خدا نشسته باشي؟

مي‌داني اگر دنيا دست من همه فصل‌ها را مي‌نوشتم بهشت، بهشت، بهشت! كه من هي به دنيا بيايم و تو هم هي بماني...
اگر دست من بود همه راه‌ها را بزرگراه مي‌كردم كه به خانه تو برسد
اگر دست من بود همه آسمان‌ها را بالاي سر تو سايه مي‌كردم
اگر دست من بود همه خورشيد ها را براي زمستان تو جمع مي‌كردم
اگر دست من بود همه سبزه‌ها را براي راه تو فرش مي‌كردم
اگر دست من بود، تو را گم نمي‌كردم...
از كجا معلوم شايد هم دست من باشد و خبر نداريم؟

با اين همه هي سعي مي‌كنم همه چيز را به فال نيك بگيريم، همه فال‌هاي حافظ را، بادها را ، باران‌ها را، نگاه‌ها را، رفتن‌ها را، آمدن‌ها را...



يه چيز با ربط:
انگار پاييز كه مي‌آيد من يكسر عاشق مي‌شوم و مي‌آيم تا خود بهشت...پر باز مي‌كنم، پرواز مي‌كنم

يه چيز بي‌ر بط:
من هم انگار راه خانه‌ام را گم كرده‌ام، كاش دستم را مي‌گرفتي!

يه چيز ديگه:
تولد هميشه يك دنيا زيبايي و تجربه بوده و هست، چه تو به دنيا بيايي، چه من! اما تو كه مي‌آيي، من هم مي‌آيم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:40 توسط مهدیه!| |


Design By : Night Skin