دختر ارديبهشت
همهچي، خودم، خودت، خودش
از ديشب دلم ميخواست بنويسم. نه از پريشب. نه از شب قبلش. راستش نميدانم از كي بود شايد از روزهايي كه در تقويم هيچ خدايي ثبت نشدند...
از آبان و آذر. از تمام پاييز دلم ميخواست بنويسم. اما همش بهانه بود. بهانه باران و برف بود كه باشي. بهانه كتابهايت كه برداشتم تا باشي. بهانه تمام طعمهاي آويشن و رنگها!
همش بهانه بود و من سعي ميكردم دست دلم بهانه شكستن ندهم. ميترسيدم يك روز من بميرم آخر و روي پل صراط يقهام را بگيرد كه تو مرا شكستي!
دستش بهانه شكستن ندادم. اما تا آخرش بهانه جرات دارد. بهانه لذت دارد تا آخرش... بهانه دارد براي من و حرفي ندارم كه بگويم و من كم آوردم!
از همان شبها بود كه گير داده بودم به دلم و گلم ....
همان موقع كه خطهاي در هم و برهم ذهنم را ديدم و گفتم مهم نيست. خط است. صاف ميشود. پاك ميشود. اما نه صاف شد. نه پاك شد و نه بدتر از همه، خط بود. هيچ چيز نبود جز بهانههايي كه براي تو شروع شدند و با تو تمام!
خطي از اولش هم در كار نبود، دچار بيماري توهم تو شدم! دچاري بيماري كسره تو!
همه چيز شوخي شوخي شروع شد، تو پرسيدي كه من دچار شدم و من گفتم دچار چيست.
اين روزها كه هنوز ننوشتهامشان تو نميپرسي و من ميگويم كه به اندازه سالهاي عمرم دچار شدم!
نه ! اشتباه شد
من بازيگر نقش دچار شدم
نميدانم شايدم من خود دچار شدم...
چيزهاي زيادي است كه ميدانم نميدانم، اما اين روزها و اين شبها برايم مهم نيستند و تو ميگويي ادامه بده و من آنقدر دلم برايت تنگ ميشود، آنقدر دوستت دارم كه نميدانم هنوز خودم را ادامه بدهم، تو را ادامه بدهم و يا نوشتنم را، شايد هم منظورت سه نقطههاست!
اين روزها و شبها نامم پرنده شده و هي مينشيند لب دلت و من حسودي ميكنم تازگي به كتابت... اما نه چيزي را كه دل نيست دلبستگي نشايد
دل خوش ميكنم به فردا، به حضور و غرق شدن...
و دلخوشم كه چشمهايم از گذشتههاي دور تا حالا خواب بماند، براي اينكه صبح با بوسه تو بيدار شود...
و دلخوشم تا براي اتاقم طاقچه درست كنم تا گلدان كاكتوسم بتواند هوا بخورد و گلدانم كاكتوسم هم تو را به ياد من و من را به ياد تو ميآورد!
منو تو فرق داريم بيشتر از همه فاصلهها و من به روي خودم نميآورم
و بي تفاوتي تو را هم به همه اين فرقها به فال نيك ميگيرم تفال ميزنم از شب يلداي چشمانت تا الان!
يلدا را هم دوست دارم يلدا، فال حافظ و تو!
يه چيز با ربط:
مهم نیست
من كه برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
كه هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تكه هایی از بهشت را پنهان كرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است كه با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...
يه چيز بي ربط:
لازم دارم، لازم دارم يه چيزهايي بنويسم، لازم دارم از حسي كه بهم ميگه خوشبختم بيشتر از همه شاپركها بنويسم
لازم دارم كه بگم بهانههاي كوچك خوشبختي براي من هميشه و گاهي كافيست!
لازم دارم از حس نبودن و نداشتن و نخواستن بنويسم...از ...
از حس بودن و هميشه بودن هم!
يه چيز ديگه:
دختر صفحه ی بعد سطر اول می نشیند
آن قدر منتظر تا به سطر دوم بیایی بی بهانه ، بگویی دوستت دارم و نقطه!
مرا ورق بزن
| Design By : Night Skin |
