تبليغاتX
دختر اردي‌بهشت - سكوت علامت آرامش نيست!


دختر اردي‌بهشت

همه‌چي، خودم، خودت، خودش

من هميشه دلتنگي‌ام را در حضورت حس مي‌كنم، در تمام بودنت، در تمام بوسيدنت، من هي دلتنگ‌تر مي‌شوم!
درخواب‌هايي كه هيچ‌گاه ديده نمي‌شوند، از بي وقتي، مدت‌هاست كه خوابم مي‌آيد و دوست دارم چشمهايم رو روي هم بگذارم و حالا حالا ها ساعت 6 نشود!
دلم خواب مي‌خواهد، خواب رنگي، خواب سياه و سفيد، مدت‌هاست كه خواب نديدم، خواب آلبالو و انار مي‌خواهم، خواب نسكافه و برگ!
مي‌داني مي‌ترسم بلند كه مي‌شوم سرم را از روي پايت برداشته باشي و من بفهمم كه چقدر تنهاييم!

و هي نزديكتر كه مي‌شوم مي‌بينم باد دلتنگي مرا با خودش نمي‌برد، باد كه نمي‌تواند اين همه دلم، اين همه شب، اين همه چشم، اين همه آتش را ببرد و نبيند و نسوزد، باد دلتنگي‌ام را با خودش نخواهد برد.
دلم دنبال جايي مي‌گردد كه خودش رو دخيل ببندد محكم به خدا،و غر بزند، زار بزند، التماس كند، دلم همش اين روزهاي غير تكراري دلتنگي خدا مي‌خواهد، خدا مي‌خواهد تا مرز بت پرستي. دلم مي‌خواهد اين روزها خودش را به خدا گره بزند...
دلم كوچكتر از بود و نبود شده، ولي وقت و حوصله دلتنگي هم ندارم...
گفته بودم نذر كردم بيشتر از 12 تا كه بگويم دوستت دارم و تو طاقت نياوري، باران مي‌بارد ولي تازگي هي دلم نمي‌تواند كه بگويد، هي دلم رو در بايستي دارد، با تو نه ها! با خدا...
قهر كرده با من!
برمي‌گردم، ساعت پشت سرم است و من گم شدم در راز روزهاي باقي مانده تا دوباره‌ي تو! من هميشه در گيرم با همه عقربه‌هاي دنيا و اينكه هيچ ساعتي را نمي‌توان با دلتنگي تو حدس زد!
و تو انگار نمي‌خواهي ببري مرا تا ته آنور دنيا و با صداي خدا برايم آواز بخواني...

راستي تازگي تو  را هم هوس مي‌كنم، تو را، دستانت رو و تك تك انگشتانت!
چشمانت را كه هميشه هوس مي‌كنم
لب‌هايت را و گاهي بدتر از همه لباس‌هايت را!
و زير لب مي‌گويم كاش كتابت بودم وقتي شعر مي‌خواندي
كاش ليوانت بودم وقتي چايي مي‌خوردي
كاش...

اين روزها كسره‌ي آخر اسمم را دلم خواست
كسره‌ي آخر اسمت را هم دلم خواست
بگذار اينجا را بلند بگويم: اين قصه نه سر دارد، نه ته!شبيه من است. مرا بلند بخند و گاهي مرا بخوان!


يه چيز باربط:
ساعت‌هاي گريه و هم آغوشي و دلتنگي مي‌شود:
 "دلم، گلم، حرمت نگه دار كه اين اشك‌ها خون‌بهاي عمر رفته من است"  حسين پناهي


يه چيز بي ربط:
"نامه‌ام بايد كوتاه باشد، ساده باشد
بي حرفي از ابهام و آينه
از نو برايت مي‌نويسم
حال من خوب است اما تو باور نكن"
 سيد علي صالحي

يه چيز ديگه:
مي‌داني وقتي نخواهي حتي بقيه‌اش را بشنوي، بغض دلتنگي‌ها تا ساعت‌هاي بي عقربه باز نمي‌شود.


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:53 توسط مهدیه!| |


Design By : Night Skin