دختر ارديبهشت
همهچي، خودم، خودت، خودش
میرود جایز نیست. او رفت... يه چيز با ربط: از همه دوستان خوبم كه بودند و آمدند و گفتند ممنونم! و ديگر اينكه: اول آرزو میكنم برای همه، كه عزیزانشان به ویژه پدر و مادر تا وقتی هستند سربلند و با عزت، زندگی كنند و وقتی خدا دلش امانتيش رو بخواهد كه تحمل و قدرت ما زمينيها زياد شده باشد... يه چيز با ربط ديگه: ناگاه و شاید هم به جا و به هنگام صعودی غریب و باور نکردنی اتفاق افتاد (نادر ابراهیمی)
رفت و چیزی از مرا هم با خود نبرد، فقط شناسنامهاش را بهمن 87 باطل كرد، شناسنامهاش رفت..
ولی انگار برد، تمام نام پدر را كه 25 سال بالای سر من خودنمایی میكرد را برد...
قصه خدا كه شروع شد، همش بود، خدا بود و باران بود، اما قصه دل من یكی بود و یكی نبود و آن یكی دوم كه نبود، پدر من بود...
و آسمان بارید و دل من هم...
هشت روز است كه بغض گلویم را میفشارد و سرازیر میشود و باز خودش را یه در و دیوار این خانه میكوبد...
هشت روز است كه برای دردهای هفت سالهات به سوگ نشستهایم...
هشت روز است كه لباس عزای نبودنت را به تن كردهایم..
هشت روز است كه هنوز در باورمان نمیگنجد یگانه پدرمان نباشد...
هشت روز است كه برای آرامشت دعا میكنيم...
هشت روز است كه سلامتی بعد از هفت سال...
هشت روز است كه خانه و تخت تو را از ما ميخواهد و ما چيزي نداريم جز شرمندگي...
هشت روز است كه مسير خانه تا خانهي جديدت، مسير ما شده، مسير بچههاي بي توي خانهي ما...
هشت روز است كه ميبينم نبايد دنبال بهانه آرام شدن بگردم، تو كه نباشي، نبايد آرام باشم...
هشت روز است كه هي باران ميبارد و من نميدانم چرا با دل من سر لج دارد...
هشت روز است كه يادم هي ميآيد و ميرود...
هشت روز است كه درد چشم چپم يادم نيست
هشت روز است كه طعم بغل كردن و بوسيدنت بعد از آنكه خوابيدي براي هميشه به لبان و آغوشم مزه داده...
هشت روز است كه درد بی درمانم شده نبودن تو و نه چیز دیگری...
از همه از نسيم مهربان، از يه دوست خوب، از حي سبحان، از ققنوس، از راحيل (مدافع خون پدر)، از سمانه، از آرامشگر خيال، از سيد، از مهربان، از نيلوفرانه، از مجتبي، از منصوره، از مریم دل آرام،از رستگاری، از یه هدفون آویزون، از مهدی، از همت، از حاج آقا چغندر همراه، از (توحید)، كار بزرگ شما را خدا ارج مينهد و تحسين ميكند و اينجاست كه ميگويد: فتبارك الله احسن الخالقين، من كه بندهي هميشهي اويم، زبانم قاصر است....
از همه كساني كه اينجا نبودند اما بودند: محمد، سميرا، فربيرز، معصومه، مانا، شادي، ماني، اميد، لبخند،سورنا، سعيد، سامان، كيوان، بهناز، الناز، زلال، مريم، زهرا، سارا، مريم، بهزاد، سميه، حنيفه، ستاره، مهرداد، شروين، محمدعلي، كميل، هانيه، معصوم، مصطفي، علي، مهشيد، اكبر، حامد، مينا، شيما، سيما، ليلا، احسان، امير، پروانه، مديرم و همه همكاران و دوستاني كه حتي اگر حافظه اين چند روزهي من ياري نكند، آنها را يادم هست و خواهد بود...
دوم همه رفتگان شما هم قرین رحمت الهی..
سوم امیدوارم بیايم و برای شما و شادی هاي شما بنویسم...
چهارم خواستم بدونيد اون چیزی كه باعث میشه امثال من همچنان سراپا بمونن و بیان و بنویسن، بعد از لطف خدا و صبری كه اون میده، وجود عزیزانی مثل شماست...
باز هم ممنون از همتون!
| Design By : Night Skin |

