تبليغاتX
دختر اردي‌بهشت


دختر اردي‌بهشت

همه‌چي، خودم، خودت، خودش

- اتاقم را رنگ می‌کنم، صورتی پررنگ، مقداری آبی و لیمویی. کمی هم قرمز لازم دارم که نگهش می‌دارم برای بعد...
- قایقی را که سهراب ساحته بود، از آب گرفتم، همین دیروز، الان گوشه‌ي همین اتاق است. مواظبم رنگی نشود. گذاشته‌ام تا ببینم بعدا چه چيز بدرد بخوری از این چند سال پیدا می کنم توش!
- امتحان‌هایم را صحیح و سالم تمام کردم، هیچ کدام مربض نشدند، بی‌خواب هم نشدند، حالت تهوع هم نگرفتند. فقط یکی شان کمی سردرد داشت که بعدش خوب شد.
- تمام طعم‌های بستنی‌ها را خوردم، کمی هم قاطی، اینبار! بستنی بد وجود ندارد.
- یک آگهی دادم در ثانیه نامه شهرم:
        
         ” آی مردم! خوکم، خوک عزیزم، خوک باهوشم، خوک برابرترم گمشده. مرا از نگرانی برهانید.“

و هنوز کسی جواب نداده، آخر آگهی‌ام مژدگانی ندارد، هر چه دارم با خوکم مساوی‌تر است.
اما نه! هر که خبری از خوک من به من بدهد، با او به اندازه تمام دیدارهایمان دست خواهم داد، و هر روز که دیر شود یک دست کمتر...
-     کلی کتاب خوانده و نخوانده، فیلم دیده و ندیده، جای رفته و نرفته،طعم خورده و نخورده، روز باران آمده و نیامده، حرف زده و نزده، ساعت پیش آمده و نیامده را از هم جدا کردم، بالاخره من باید تکلیفم رو با آنها روشن می کردم يا نه؟
- ای بابا مشکل مجسمه ها را هم من باید حل کنم، سر نزدیکی شان به پنجره رو به دیوار دعوایشان می شود، حل می کنم!
- تمامی موجودات عالم را به خدا می سپارم بیشتر از همه دوستانم را! دوستان خوب و خوبم را.
- از گنجشک‌ها و یا کریم هایی که صبح‌ها موقع راه رفتنم، دانه خوردنشان آزرده می‌شود معذرت می‌خواهم!
- قایقم را می گردم...
                                 قایقم را می گردم.....
    بگذریم فردا حتما روز بهتری است!
- سلام که یادم نرفته، به همه سلام می کنم بی موقع و می پرسم چند تا خوبن از 10تا؟ شايد گرگي به طمع جواب داد و يا سلام كرد.
- صدای زنگ خانه را دوست ندارم، تمام تمرین های خودم که گوشخراش است را جای زنگ می گذارم که خوابم نبرد.
- موهبت باران و باد هم که هست، کمی آتش و خاک لازم است.
- بغض نخوابیده ای دارم که باید لالایی بگویم تا بخوابد!اگر بماند در الان من، دریا می کند.
- چند روز ديگر كه اينطوري بگذرد زمزمه‌ي تمامي پرنده‌ها خواهم شد‏ قول مي‌دهم.
- همين جا كه مي‌بيني‏كه آماده‌ام‏ كه شال سفيد و قرمز دارم و لباس رنگين كمان، منتظر مي‌نشينم،‌به شرطي كه قول بدهي مهربانتر از تو نخواهد آمد براي دستان من.
- کف اتاقم را از همان رنگ قرمز می ریزم که نرم باشد موقع خوابیدن!
- برای همه طعم های ترش و شیرین، حرف های نزده، جاهای نرفته، مهدیه های نبوده، يک عالمه بودنم، حتی برای آنهایی که مرا نفهمیدند، دلتنگ خواهم شد!

من آماده‌ام
            پر باز مي‌كنم
                     پرواز مي‌كنم
از بام‌هاي دنيا
       تا دام‌هاي دنيا

(شايدم برعكس)

11/4/87

 


بهتر شده‌ام، از آن روز تا الان ولي هنوز بغض دارم شايد چون هنوز به تو نگفته‌ام كه هر چه تو داري براي همه است، حتي من! و هنوز بازان نباريده است. شايد بودن را نمي‌دانم، شايد بس است...
و هزار شايد ديگر كه مي‌پيچاندم و مي‌رود و مي‌ماند!



يه چيز باربط:

اين روزها كه مي‌گذرد
                         شادم
زيرا يك سطر در ميان
                          آزادم
...
                              (قيصر امين‌پور)

يه چيز بي ربط:
1. در اشتياق گلي كه نچيده‌ام
مي‌لرزم

(شمس لنگرودي)

2. هر چي بشه و بخوام همون موقع مي‌گم، قبل از اينكه 24 ساعتم برسه!

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:52 توسط مهدیه!| |

فردا امتحان دارم، ساعت 9 شب است و من نخوانده‌ام و قرار است به اين فكر كنم كه اگر نباشم!

اما بيشتر از آن مشغول اينم كه بد است بدانم يا نه، كه اگر بدانم مهديه است و يك دنيا وابستگي و دلبستگي...

 

اما اگر فقط 24 ساعت ديگر باشد نخواهم خوابيد مثل شب امتحان و مثل همان شب شلوغ اما بي‌دغدغه،‌بي اضطراب...

يك سومش براي ماماني نازم هست كه بنشينم به جاي تمام ساعت‌ها نگاهش كنم، گير بدهم، گريه كنم بي دليل براي او و با دليل براي خودم. بگويم موهايت شانه نشده هنوز، اين لباست را بيشتر دوست دارم، بگويم ماماني بچه كه بودم چند بار بغلم كردي، بگويم بگذار ببوسمت،‌بگويم ماماني بگو چند تا دوستم داري،‌اصلا بگو دوستم داري، بگويم : مي ذاري رو پات بخوابم و ماماني از همه جا بي‌خبرم بگه: بيا دختر لوس،‌بيا جودي،‌بيا آني شرلي من و مرا ببوسد و هنوز هم موقع رفتنم آية الكرسي بخواند كه نكند ته‌تغاري‌اش برنگردد.

 

مي‌دانم كه هنوز نخواهم خوابيد!

 

فكر مي‌كردم اگر بدانم حتما طلب بخشش خواهم كرد!

اما نه!

من از هيچ كس بخشش نمي‌خواهم!

من مي‌بخشم....

دلم مي‌خواست در اين باقي‌مانده به آنهايي كه دوستم دارند و من .. بگويم ببخشيد؛ اما ديدم من يكي‌ام و بخششي لازم نيست!

 

مي‌دانم كه هنوز نخواهم خوابيد!

 

مانده هنوز! نصفش براي دوستان و خانواده‌ام، براي خواهر و برادرهاي گلم، براي خميري كه هميشه دلتگشم! آنقدر عمه و خاله هستم كه ساعت‌ها زود مي‌گذرند! چيزي نمي‌گويم جز خنده و بازي و كارتون و شايد بخشيدن خرت و پرت‌ها!(كاش تعطيلات باشد كه همه دور هم باشيم)

اتاق من پر است از كودكي و همه دوستش دارند! از در و ديوارش رنگ و عروسك و بچگي مي‌بارد.

 مانده از اين 8 ساعت كه دوستانم آنهايي كه دوستشان دارم را صدا بزنم،‌شايد اگر كمي جنبه رفتن داشتند كه ندارند مي‌گفتم كه مي‌روم، هميشه از اين واكنش‌ها لذت مي‌برم...

ان‌ها را صدا خواهم زد كه برويم،‌نمي‌دانم،كوه، گردش، ‌جايي نه خيلي دور كه بشود برگردد زود و دم آخري ماماني نگران نشود باز!

جايي براي گذراندن ساعت‌هاي باقي‌مانده با بستني و سيب زميني و پنير و ... (من موقع رفتن هم دست برنمي‌دارم)

دلم بانجي جامپينگ مي‌خواهد، دريا، كوه،‌بولينگ و باران تا هميشه‌اش -اگر باران بيايد بايدتنها باشم و قدم بزنم تا خسته شوم- ! كم است اين ساعت‌ها آنهم با فاصله خانه ما تا دنيا...

 

مي‌دانم كه هنوز نخواهم خوابيد!

 

كمي مانده و مهديه و يك دنيا زندگي...

چيزهايي دارم كه هيچ كس نبايد بداند جز من، پس بايد برود... (الان كه مي‌نويسم نيمي از فايل‌هايم را پسورد گذاشتم و مرتب كردم)

دلم مي‌خواست اتاقم هميشه مي‌ماند اما ياد ماماني كه مي‌افتم فكر مي‌كنم نبايد باشد،‌جز چند تايي CD و كتاب چيزي از دوستانم پيشم نيست كه مانا و فريبز مي‌دانند.

و بقيه ساعت‌ها را لازم دارم براي خوش‌گذرندان و تار زدن و خودم...

 

 



يه چيز با ربط:

نمي‌دانم چه بكنم با آن همه جاي نرفته،

                                                حرف نزده،

                                                        كار نكرده!

 

اينجا در آرامش است از اذيت‌هاي من!

 

و هنوز هم با ربط:

به تو مي‌گويم:

تمام كوه‌ها، عشق‌ها، دوس‌ها، خرها، و خوابالوها را نگه دار!

به تو مي‌گويم:

دوست داشتنم را به نسيم بسپار، مي‌آوردش و تو خوشحال مي‌شوي! بزرگ مي‌شوي و يادت ميرود و من خوشحال! رنگين كماني شدم!

به تو مي‌گويم:

تمام هيجان‌هاي نصف و نيمه، تمام راه‌هاي طولاني نرفته، تمام گوش دادن و خواندن با صداي بلند، گير دادن‌ها و بازي‌هاي كودكانه نانوشته براي تو !نگهش نمي‌دانم بدار يا نه!

به تو مي‌گويم:

غيبت‌هاي پشت مانيتورت را دوست دارم، آب، دريا، دلتنگي يواشكي هر دوي مان!

دوباره با هم بودنمان خوب بود، بودن تو برايم خوب بود!

به تو مي‌گويم:

اجب از نبودنم،‌اجب از روزگار، كه من هم رفتم باز تو ماندي و يك دنيا دل و آرزوي بوسه!

به تو مي‌گويم:

چه سال‌هايي كه گذشت بي من و تو چقدر خواستي و ماندي و هنوز هم فكر مي‌كني من خوبم!

به تو مي‌گويم:

تمام لذت روح و جسمم به تو را مي‌بخشم،‌هر چند تو بخشيده شدني نبودي!

به تو مي‌گويم:

شيطنت، آرامش، بيرون، حرف، دود! الان بي من هم باشي گاهي فقط دلتنگ مي‌شوي.

به تو مي‌گويم:

كنكور، آخر سال،‌اول سال، حرف‌هايت مانده اينجا توي دلم و تصويرها! نگه‌شان مي‌دارم!

به تو مي‌گويم:

آخر رفتي،‌حتي با تمام نيمه‌ي حس من از نرفتنت! رفتي و دلتنگ شدي...

به تو مي‌گويم:

اهلي مي‌شوي آخر! اهلي مي‌شود آخر!

به تو مي‌گويم:

شكن گيسوي من،‌موج مواج خيال!

به تو و تو و تو مي‌گويم:

آي مدرسه، زنگ تفريح، كلاس درس، خنده، راهرو، اذيت، ‌هندبال، مهرباني،‌معلم، حسودي يادت بخير!

به تو مي‌گويم:

مي‌دانم دست خودتان نيست، جاي خالي مرا هميشه احساس خواهيد كرد!

 

هستم اگر مي‌روم، گر نروم نيستم!

 

من به دعوت متولد ماه مهر عزيز آمدم، تو هم بيا، ;كيانا،نيلو،نيما، الناز، سامره، هستي، رضا، زلال،كوروش،شادي و ...

البته هيچ اجباري دركار نيست اگر دوست داري! هيچ بازي‌اي هم در كار نيست!

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:13 توسط مهدیه!| |


Design By : Night Skin