تبليغاتX
دختر اردي‌بهشت


دختر اردي‌بهشت

همه‌چي، خودم، خودت، خودش

خواستم روي من خط بكشم،
خواستم روي خودخواهي خط بكشم...
 اما تو نمي‌آيي، تو نمي‌خواهي بيايي، شايد هم نمي‌خواهي بيايي و بماني...
شايد اين بار تو به خاطر من، به خاطر خوبي من، به خاطر مهرباني من...
قصه‌ي تكراري،‌همان كاري كه من مي‌كردم،‌خاموش و جالب و نفرت‌انگيز!
من براي ديگري،‌تو براي من... (نمي‌خواهم كسي براي تو!)
مي‌آييم،‌آتش زده و خاكستر نشده مي‌رويم!

تو نمي‌ماني،‌تو نمي‌ماني تا ما تولد نيابد...
تا من،‌من بمانم!
تا من حسرت غرور داشتن تو را داشته باشم!
من دلخوش مي‌كنم به عروسكم، عروسكم دلش براي تو تنگ است..

مي‌نشينم،‌دفتر‌م را باز مي‌كنم،‌منتظر سوت قطار،‌مي‌نويسم دلتنگ توام!
نه، نمي‌خواني دفترم را،‌كاش خواننده‌اش بودي...
دست يخ‌زده و بي حسم،  گوشي لعنتي موبايل را از جيبم در مي‌آورد،‌بوق بوق بوق..
مي‌نويسم،‌ببينمت؟
نه، نمي‌رسد،‌كاش خواننده‌اش تو بودي...
مي‌رسم، در اتاقم را مي‌بندم،‌آرام اشك مي‌ريزم و مي‌نويسم...
اين را هم نمي‌خواني، كاش خواننده‌اش تو بودي.
تيك تاك ساعت،‌روزهاي تقويم،‌عيدهاي نوروز،‌فال‌هاي حاقظ

گاه حس مي‌كنم تو سواد خواندن نداري،‌اما سواد نوشتن چرا..
سواد شنيدن نداري، سواد گفتن هم...

داد مي‌زنم، نمي‌رسد،مي‌دانم.
اصرار نكن!

فقط هر از گاهي مرا گاهي بياد آور...

وقتي مي‌روي براي هميشه!


يه چيز با ربط:

وقتي مي‌توان به چراغ‌هاي كوچك يك هواپيما جاي ستاره دلخوش كرد،‌من چرا خيالبافي نكنم..
پس من خوبم!

يه چيز بي ربط:
لبخندت را قاب مي‌گيرم
مبادا
فراموشم شود

نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:41 توسط مهدیه!| |


Design By : Night Skin